برای دسترسی به ویژگی های مختلف، وارد حساب خود شوید

ایجاد حساب کاربری رمز عبورتان را فراموش کرده اید ؟

مشخصات خود را فراموش کردید ؟

مشخصات کاربری خود را به خاطر آوردم!

ایجاد حساب کاربری

قبلا حساب کاربری ایجاد کرده اید ؟!

مرکـز مشـاوره شکرانـهمرکـز مشـاوره شکرانـه

  • ثبت نام
کارگاه های
تخصصی
29 54 75 77 - 021
رزرو وقت مشاوره
منـو
  • مرکز مشاوره شکرانه
  • مشاوره خانواده
    • مشاوره قبل از ازدواج
    • مشاوره طلاق
    • مشاوره کودک
      • بازی درمانی
    • مشاوره خیانت همسر
    • مشاوره نوجوان
    • مشاوره ازدواج مجدد
    • مشاوره زناشویی
  • مشاوره فردی
    • مشاوره افسردگی
    • مشاوره فوبیا و ترس
    • مشاوره اضطراب و استرس
    • مشاوره وسواس
    • مشاوره اعتماد به نفس
    • مشاوره شکست عشقی
    • مشاوره شغلی
    • مشاوره تحصیلی
    • مشاوره خودکشی
    • مشاوره ترک اعتیاد
    • مشاوره تغذیه
  • مشاوره جنسی
    • مشاوره زناشویی
    • مشاوره ترک خود ارضایی
    • مشاوره اعتیاد به پورن
    • مشاوره بی میلی جنسی
    • مشاوره درمان اختلالات قاعدگی
  • مشاوره روانشناسی
    • مشاوره روانشناسی بالینی
    • روانکاوی
    • روانشناسی صنعتی و سازمانی
    • روان درمانی
    • گفتار درمانی
    • موسیقی درمانی
  • تست روانشناسی
    • تست بندر گشتالت
    • تست MMPI
    • تست شخصیت شناسی نئو (NEO)
    • تست اضطراب بک
    • آزمون سنجش هوش وکسلر
    • تست هوش گاردنر
    • تست طرحواره
    • تست استنفورد بینه
    • تست میلون
    • تست سلامت روان (SCL-90) چیست و چگونه انجام می‌شود؟
    • پرسشنامه توجه آگاهی بین فردی
  • تعرفه خدمات
  • ورود به سیستم
  • صفحـه اصلـی
  • مطالب/مقالات
  • روانشناسی فردی
  • چرا احساس می‌کنید هیچ کاری از دستتان برنمی‌آید؟
دکتر طیبه قلی زاده
یکشنبه, 30 آذر 1404 / منتشر شده در روانشناسی فردی

چرا احساس می‌کنید هیچ کاری از دستتان برنمی‌آید؟

چرا احساس می‌کنید هیچ کاری از دستتان برنمی‌آید؟

تصور کنید یک دانشجوی باهوش هستید که در امتحانات اول دبیرستان نمرات پایینی گرفتید. معلم شما به‌جای کمک، شما را سرزنش کرد و گفت “تو استعداد درس خواندن نداری”. شما تلاش کردید، اما باز هم نمرات بهبود نیافت. کم‌کم متوجه شدید که هر چقدر هم تلاش کنید، نتیجه‌ای نمی‌گیرید. پس از مدتی، اصلاً دست از تلاش کشیدید. حالا حتی در درس‌های ساده هم امتحان نمی‌دهید، چون “باور دارید” که نمی‌توانید موفق شوید. این داستان نمونه‌ای واقعی از پدیده‌ای است که روانشناسان آن را “ناتوانی آموخته‌شده” یا Learned Helplessness می‌نامند.

ناتوانی آموخته‌شده یکی از مهم‌ترین کشفیات روانشناسی در قرن بیستم است که توسط دکتر Martin Seligman در سال ۱۹۶۷ معرفی شد. این مفهوم توضیح می‌دهد که چگونه انسان‌ها می‌توانند یاد بگیرند که “ناتوان” هستند—حتی زمانی که واقعاً ناتوان نیستند. این کشف نه‌تنها درک ما از افسردگی را متحول کرد، بلکه توضیح داد که چرا بسیاری از افراد با وجود داشتن توانایی‌ها و فرصت‌ها، در زندگی تسلیم می‌شوند و حتی تلاش نمی‌کنند.

اگر شما هم احساس می‌کنید که “هر چه تلاش کنم فایده ندارد”، “شانس با من یار نیست”، “من اصلاً استعدادی ندارم” یا “کاری از دستم برنمی‌آید”، ممکن است دچار ناتوانی آموخته‌شده باشید. خبر خوب این است که این وضعیت درمان‌پذیر است و می‌توانید با شناخت و تغییر الگوهای فکری، قدرت کنترل زندگی‌تان را بازیابید.

در این راهنمای جامع، به‌طور کامل بررسی خواهیم کرد که ناتوانی آموخته‌شده چیست، چگونه شکل می‌گیرد، چه نشانه‌هایی دارد و مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان از این دام روانی رها شد و “خوش‌بینی آموخته‌شده” را جایگزین کرد.

ناتوانی آموخته‌شده چیست؟ تعریف علمی

ناتوانی آموخته‌شده (Learned Helplessness) یک وضعیت روانی است که در آن فرد پس از تجربه مکرر موقعیت‌های استرس‌زا یا دردناک که کنترلی روی آنها نداشته، یاد می‌گیرد که تلاشش بی‌فایده است. در نتیجه، حتی زمانی که موقعیت تغییر می‌کند و او می‌تواند کنترل داشته باشد، تسلیم می‌ماند و تلاش نمی‌کند.

به زبان ساده‌تر: ناتوانی آموخته‌شده یعنی “یاد گرفتن اینکه ناتوان هستی”—حتی وقتی که واقعاً ناتوان نیستی.

تاریخچه: آزمایش انقلابی Martin Seligman

داستان کشف این پدیده به سال ۱۹۶۷ برمی‌گردد. دکتر Martin Seligman، روانشناس دانشگاه Pennsylvania، در حال انجام آزمایشی روی شرطی‌سازی کلاسیک بود که به‌طور تصادفی به یک کشف شگفت‌انگیز دست یافت.

آزمایش اصلی: Seligman سگ‌ها را در سه گروه تقسیم کرد:

گروه اول (کنترل): هیچ شوک الکتریکی دریافت نکردند.

گروه دوم (قابل کنترل): شوک الکتریکی ملایم دریافت می‌کردند، اما می‌توانستند با فشار دادن یک دکمه با بینی، شوک را متوقف کنند. این سگ‌ها سریعاً یاد گرفتند که چگونه شوک را کنترل کنند.

گروه سوم (کنترل‌ناپذیر): شوک الکتریکی دریافت می‌کردند اما هیچ راهی برای متوقف کردن آن نداشتند. هر کاری می‌کردند، شوک ادامه می‌یافت.

فاز دوم آزمایش: سپس همه سگ‌ها را در جعبه‌ای با دو قسمت قرار دادند که یک طرف آن شوک می‌داد و طرف دیگر امن بود. بین دو طرف یک دیواره کوتاه بود که سگ به‌راحتی می‌توانست از آن بپرد و فرار کند.

نتایج شگفت‌انگیز:

  • سگ‌های گروه اول و دوم سریعاً یاد گرفتند که از دیواره بپرند و فرار کنند
  • اما سگ‌های گروه سوم (که قبلاً شوک‌های کنترل‌ناپذیر دریافت کرده بودند) حتی تلاش نمی‌کردند! آنها فقط روی زمین می‌نشستند و شوک را تحمل می‌کردند، حتی وقتی راه فرار آسان بود

این سگ‌ها “یاد گرفته بودند” که ناتوان هستند. آنها تجربه کرده بودند که تلاششان بی‌فایده است، و این باور را به موقعیت جدید (که در آن می‌توانستند کنترل داشته باشند) تعمیم داده بودند.

این کشف به Seligman جایزه علمی American Psychological Association و شهرت جهانی داد، زیرا برای اولین بار مدل آزمایشگاهی قابل اعتمادی برای افسردگی انسانی ارائه کرده بود.

ارتباط عمیق با افسردگی

Seligman متوجه شد که نشانه‌های رفتاری سگ‌های دچار ناتوانی آموخته‌شده بسیار شبیه علائم افسردگی در انسان است:

  • عدم تلاش حتی برای فرار از موقعیت‌های دردناک
  • انفعال و بی‌حرکتی
  • اشتهای کاهش‌یافته
  • کاهش فعالیت اجتماعی
  • ناامیدی و تسلیم

مطالعات بعدی روی انسان‌ها تأیید کرد که افراد مبتلا به افسردگی اغلب الگوهای فکری مشابهی دارند: “هر کاری بکنم فایده ندارد”، “من کنترلی ندارم”، “من ناتوانم”.

تحقیقات منتشر شده در مجله Annual Review of Clinical Psychology (۲۰۱۶) نشان داد که ناتوانی آموخته‌شده یکی از قوی‌ترین عوامل پیش‌بینی‌کننده افسردگی اساسی است.

مطالعه بیشتر: پارادوکس تنهایی مدرن

چگونه ناتوانی “یاد گرفته” می‌شود؟ مراحل شکل‌گیری

ناتوانی آموخته‌شده یک شبه اتفاق نمی‌افتد. این یک فرآیند تدریجی است که معمولاً در چهار مرحله شکل می‌گیرد:

مرحله ۱: تجربه رویدادهای کنترل‌ناپذیر

فرد بارها و بارها با موقعیت‌هایی روبرو می‌شود که کنترلی روی نتیجه آنها ندارد. مثال‌ها:

  • کودکی که صرف‌نظر از رفتارش، والدینش او را تنبیه می‌کنند (تنبیه‌های غیرقابل پیش‌بینی)
  • دانش‌آموزی که هر چقدر تلاش می‌کند، معلمش نمره پایین می‌دهد
  • کارمندی که در یک محیط کاری سمی، هر کاری بکند سرزنش می‌شود
  • فردی در یک رابطه سوءاستفاده‌گر که هر چه تلاش کند، همسرش او را سرکوب می‌کند
  • شکست‌های متوالی در کاری که فرد واقعاً تلاش کرده است

مرحله ۲: یادگیری بی‌اثر بودن تلاش

پس از تجربه‌های مکرر، مغز فرد نتیجه‌گیری می‌کند: “تلاش من تأثیری ندارد”. این یک فرآیند شناختی است که در آن فرد رابطه علت و معلولی بین تلاش و نتیجه را از دست می‌دهد.

تحقیقات نورولوژیک نشان داده که این تجربه‌ها باعث تغییراتی در سیستم عصبی می‌شوند. براساس مطالعه‌ای در مجله Nature Neuroscience (۲۰۱۴)، ناتوانی آموخته‌شده با کاهش فعالیت قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex) که مسئول تصمیم‌گیری و حل مسئله است، مرتبط است.

مرحله ۳: تعمیم به موقعیت‌های جدید

فرد باور “من ناتوانم” را از یک موقعیت خاص به تمام زندگی‌اش تعمیم می‌دهد. این مهم‌ترین و خطرناک‌ترین مرحله است.

مثال:

  • دانش‌آموزی که در ریاضی شکست خورده، نتیجه می‌گیرد “من اصلاً باهوش نیستم” (نه فقط “من در ریاضی ضعیفم”)
  • فردی که یک رابطه شکست‌خورده دارد، باور می‌کند “من لیاقت عشق ندارم” (نه فقط “این رابطه مناسب نبود”)
  • کسی که یک شغل را از دست داده، فکر می‌کند “من در هیچ کاری موفق نمی‌شوم”

دکتر Seligman این تعمیم را با سه بعد توضیح می‌دهد:

دایمی (Permanence): “همیشه این‌طوری خواهد بود” به‌جای “این موقت است” فراگیر (Pervasiveness): “همه چیز بد است” به‌جای “این یک حوزه خاص است” شخصی (Personalization): “این تقصیر من است” به‌جای “عوامل خارجی هم نقش داشتند”

مرحله ۴: تسلیم کامل و عدم تلاش

در نهایت، فرد دیگر حتی تلاش نمی‌کند. او فرصت‌های واقعی برای تغییر را نمی‌بیند و از چالش‌های جدید می‌گریزد. این مرحله معمولاً همراه با افسردگی، اضطراب و انفعال است.

عوامل زمینه‌ساز: چه کسانی بیشتر در معرض خطرند؟

ناتوانی آموخته‌شده نتیجه یک تجربه خاص نیست، بلکه معمولاً از ترکیب چندین عامل ایجاد می‌شود:

۱. والدین بیش از حد کنترل‌گر یا سرکوب‌گر

کودکانی که والدینشان:

  • هر تصمیمی را برای آنها می‌گیرند و فرصت انتخاب نمی‌دهند
  • نظرات و احساسات کودک را نادیده می‌گیرند
  • انتظارات غیرواقعی دارند و کودک هرگز نمی‌تواند آنها را برآورده کند
  • “والدین هلیکوپتر” هستند که هر مشکلی را حل می‌کنند و به کودک اجازه تجربه شکست و موفقیت نمی‌دهند

مطالعه‌ای در Journal of Child Psychology (۲۰۱۸) نشان داد که کودکانی که والدین بیش از حد کنترل‌گر دارند، ۶۰٪ بیشتر در معرض ناتوانی آموخته‌شده در بزرگسالی هستند.

۲. تنبیه‌های مکرر و غیرقابل پیش‌بینی

وقتی کودک نمی‌داند چه رفتاری منجر به تنبیه می‌شود و چه رفتاری به پاداش، احساس بی‌کنترلی یاد می‌گیرد. این به‌ویژه در خانواده‌هایی رخ می‌دهد که:

  • قوانین مشخص و ثابتی ندارند
  • والدین خلق‌وخوی متغیر دارند (گاهی یک رفتار را تایید و گاهی همان را تنبیه می‌کنند)
  • تنبیه‌ها شدید و نامتناسب با رفتار است

۳. شکست‌های متوالی در حوزه‌های مهم

تجربه شکست‌های پی‌درپی در حوزه‌هایی که برای فرد مهم است:

  • شکست‌های تحصیلی مکرر
  • رد شدن‌های اجتماعی (طرد شدن از گروه همسالان)
  • شکست در ورزش یا فعالیت‌های مهم
  • ناتوانی در جلب توجه و عشق والدین

۴. محیط‌های آموزشی یا کاری سرکوب‌گر

محیط‌هایی که:

  • تلاش را ارج نمی‌گذارند، فقط نتیجه مهم است
  • انتقاد مخرب دارند اما بازخورد سازنده ندارند
  • فرصت رشد و یادگیری نمی‌دهند
  • فرهنگ سرزنش دارند

۵. تروماهای کودکی و سوءاستفاده

کودکانی که تجربه کرده‌اند:

  • سوء استفاده جسمی، جنسی یا روانی
  • غفلت شدید والدین
  • شاهد خشونت خانگی بوده‌اند
  • در یک محیط پرخطر و غیرقابل پیش‌بینی بزرگ شده‌اند

تحقیقات ACE (Adverse Childhood Experiences) نشان داده که افرادی که چندین تروما در کودکی تجربه کرده‌اند، چندین برابر بیشتر دچار ناتوانی آموخته‌شده و افسردگی در بزرگسالی می‌شوند.

۶. ژنتیک و مزاج

برخی افراد از نظر ژنتیکی مستعدتر هستند. تحقیقات نشان داده که:

  • افرادی که والدین مبتلا به افسردگی دارند، آسیب‌پذیرتر هستند
  • کودکانی با مزاج حساس و درونگرا بیشتر تحت تأثیر قرار می‌گیرند
  • برخی واریانت‌های ژنی مانند نوع خاصی از ژن سروتونین (5-HTTLPR) خطر را افزایش می‌دهند

مطالعه بیشتر: چگونه روانشناسی مثبت کیفیت زندگی شما را تغییر می‌دهد؟

نشانه‌های ناتوانی آموخته‌شده در زندگی بزرگسالی

چگونه می‌توانید تشخیص دهید که دچار ناتوانی آموخته‌شده هستید؟ این نشانه‌ها را در خود بررسی کنید:

۱. تسلیم سریع در برابر مشکلات

اولین مانع کوچک، شما را از ادامه مسیر باز می‌دارد. به‌محض اینکه کاری سخت می‌شود، تسلیم می‌شوید و فکر می‌کنید “خب، من که گفتم نمی‌توانم”.

مثال: می‌خواهید یک مهارت جدید یاد بگیرید. اولین بار که با دشواری روبرو می‌شوید، می‌گویید “من استعداد این کار را ندارم” و دست می‌کشید.

۲. باورهای محدود کننده فراگیر

جملاتی که مدام به خودتان می‌گویید:

  • “من نمی‌تونم”
  • “این برای من خیلی سخته”
  • “من هیچ‌وقت در این کار موفق نمی‌شم”
  • “من اصلاً قابلیت ندارم”
  • “این کار از عهده من برنمی‌آد”

این باورها معمولاً با شواهد خلاف واقع هستند، اما آن‌قدر قوی هستند که شما حتی تلاش نمی‌کنید.

۳. اجتناب از چالش‌های جدید

شما به‌طور فعال از فرصت‌های جدید، چالش‌ها یا تجربیات ناآشنا اجتناب می‌کنید. ترجیح می‌دهید در منطقه امن بمانید، حتی اگر راضی نباشید.

مثال: ارتقای شغلی به شما پیشنهاد می‌شود اما آن را رد می‌کنید چون “مطمئنم که موفق نمی‌شوم”.

۴. انفعال و عدم ابتکار

در زندگی منفعل هستید و منتظر می‌مانید که چیزها “اتفاق بیفتند” به‌جای اینکه فعالانه تغییر ایجاد کنید. احساس می‌کنید قربانی شرایط هستید.

۵. احساس قربانی بودن (Victim Mentality)

همیشه احساس می‌کنید قربانی شرایط، دیگران یا بدشانسی هستید. مکرراً می‌گویید:

  • “همیشه با من این‌کارها می‌شه”
  • “چرا همیشه من باید این‌قدر بدشانس باشم؟”
  • “شانس با من یار نیست”

تحقیقات نشان داده که افراد با ذهنیت قربانی، ۳ برابر بیشتر از افسردگی رنج می‌برند.

۶. عدم تلاش برای حل مسئله

وقتی با مشکلی روبرو می‌شوید، به‌جای فکر کردن به راه‌حل، فقط شکایت می‌کنید یا انفعال نشان می‌دهید.

۷. خودگویی منفی شدید

صدای درونی شما مدام شما را سرزنش می‌کند: “تو احمقی”، “تو هیچ‌وقت موفق نمی‌شی”، “تو لیاقت نداری”.

۸. نادیده گرفتن موفقیت‌ها

حتی وقتی موفق می‌شوید، آن را به شانس، کمک دیگران یا عوامل خارجی نسبت می‌دهید، نه توانایی خودتان.

مثال: پروژه‌ای را با موفقیت تمام می‌کنید اما فکر می‌کنید “فقط شانس آوردم” یا “کار ساده‌ای بود”.

۹. اضطراب در مواجهه با تصمیمات

تصمیم‌گیری برای شما فلج‌کننده است، چون باور دارید “هرچی انتخاب کنم، اشتباهه”.

۱۰. انتظارات پایین از آینده

نسبت به آینده بدبین هستید و باور ندارید که زندگیتان می‌تواند بهتر شود.

مطالعه بیشتر: راهنمای جامع افزایش EQ برای موفقیت در روابط و زندگی

تأثیرات مخرب ناتوانی آموخته‌شده بر زندگی

ناتوانی آموخته‌شده تنها یک احساس نیست؛ بلکه تأثیرات واقعی و مخربی بر تمام جنبه‌های زندگی دارد:

۱. شکست تحصیلی و شغلی

تحصیلی:

  • دانش‌آموزانی با ناتوانی آموخته‌شده حتی تلاش نمی‌کنند، چون باور دارند “من نمی‌تونم یاد بگیرم”
  • مطالعه‌ای در مجله Educational Psychology (۲۰۱۹) نشان داد که این دانش‌آموزان ۴۵٪ کمتر تکالیف را کامل می‌کنند

شغلی:

  • از فرصت‌های ارتقا اجتناب می‌کنند
  • خلاقیت و نوآوری ندارند
  • در برابر انتقاد سازنده دفاعی می‌شوند
  • تحقیقات نشان داده که افراد با ناتوانی آموخته‌شده درآمد ۳۰-۴۰٪ کمتری دارند

۲. روابط ناسالم و تحمل سوءرفتار

یکی از خطرناک‌ترین تأثیرات ناتوانی آموخته‌شده، تحمل روابط سمی است. افرادی که باور دارند “نمی‌توانند” وضعیت خود را تغییر دهند:

  • در روابط سوءاستفاده‌گر می‌مانند
  • خیانت، بی‌احترامی یا خشونت را تحمل می‌کنند
  • باور دارند “لیاقت بهتر از این را ندارند”
  • ترس دارند که اگر این رابطه را ترک کنند، رابطه بهتری پیدا نمی‌کنند

مطالعه دانشگاه Buffalo نشان داد که زنان دچار ناتوانی آموخته‌شده ۷ برابر بیشتر در روابط سوءاستفاده‌گر باقی می‌مانند.

۳. افسردگی و اضطراب

ارتباط بین ناتوانی آموخته‌شده و افسردگی به‌خوبی مستند است:

  • ۷۵٪ از افراد مبتلا به افسردگی اساسی، نشانه‌های ناتوانی آموخته‌شده دارند
  • احساس بی‌کنترلی منجر به ناامیدی، که هسته افسردگی است
  • همچنین منجر به اضطراب می‌شود، چون فرد نمی‌داند چگونه با موقعیت‌ها کنار بیاید

۴. مشکلات جسمی

تحقیقات نشان داده که ناتوانی آموخته‌شده تأثیرات فیزیولوژیک دارد:

  • سیستم ایمنی ضعیف: مطالعه‌ای در مجله Psychosomatic Medicine نشان داد که افراد با ناتوانی آموخته‌شده ۴۰٪ بیشتر سرماخوردگی می‌کنند
  • بیماری‌های قلبی: احساس مزمن بی‌کنترلی با افزایش ۵۰٪ در خطر بیماری‌های قلبی مرتبط است
  • درد مزمن: استرس مزمن ناشی از احساس ناتوانی می‌تواند به سندرم‌های درد مزمن منجر شود
  • اختلالات خواب: ۶۸٪ از افراد مبتلا، مشکلات خواب دارند

۵. انزوای اجتماعی

کنار کشیدن از روابط اجتماعی چون:

  • ترس از قضاوت
  • احساس شرم
  • باور به اینکه “من جالب نیستم” یا “کسی دوستم ندارد”

مطالعه بیشتر: چرا همیشه احساس می‌کنید چیزی را از دست می‌دهید؟

تفاوت ناتوانی آموخته‌شده و تنبلی

یکی از بزرگ‌ترین سوءتفاهمات این است که ناتوانی آموخته‌شده را با تنبلی اشتباه بگیریم. این دو کاملاً متفاوت هستند:

ناتوانی آموخته‌شده:

  • ریشه در باور “من نمی‌توانم” دارد
  • فرد می‌خواهد موفق شود اما باور ندارد که می‌تواند
  • احساس ناامیدی، ناتوانی و شرم
  • ناشی از تجربیات گذشته کنترل‌ناپذیر
  • یک وضعیت روانی که نیاز به درمان دارد

تنبلی:

  • ریشه در عدم انگیزه یا ترجیح آسودگی به تلاش دارد
  • فرد می‌تواند اما نمی‌خواهد
  • احساس راحتی یا بی‌تفاوتی (نه ناامیدی)
  • ناشی از انتخاب‌های فعلی
  • می‌تواند با افزایش انگیزه تغییر کند

مثال تفاوت:

  • تنبلی: “می‌تونم ورزش کنم ولی حوصله ندارم، ترجیح می‌دم سریال ببینم”
  • ناتوانی آموخته‌شده: “می‌خوام لاغر شم ولی هرچی سعی می‌کنم نمی‌شه، پس چرا باید تلاش کنم؟”

متأسفانه، جامعه اغلب افراد دچار ناتوانی آموخته‌شده را “تنبل” می‌نامد، که نه‌تنها نادرست است بلکه وضعیت را بدتر می‌کند.

آزمایش‌های معروف و یافته‌های علمی

علاوه بر آزمایش اصلی Seligman، تحقیقات دیگری نیز ناتوانی آموخته‌شده را در انسان‌ها تأیید کرده‌اند:

آزمایش Hiroto (۱۹۷۴)

دکتر Donald Hiroto آزمایش مشابهی روی دانشجویان انجام داد:

فاز اول: شرکت‌کنندگان را در اتاقی با صدای ناخوشایند بلند قرار داد

  • گروه اول: می‌توانستند با فشار دکمه، صدا را متوقف کنند
  • گروه دوم: هیچ کنترلی نداشتند

فاز دوم: همه شرکت‌کنندگان در اتاقی با جعبه قرار گرفتند که با حرکت دست روی آن، صدا قطع می‌شد

نتیجه: دانشجویانی که قبلاً صداهای کنترل‌ناپذیر تجربه کرده بودند، حتی تلاش نکردند جعبه را حرکت دهند. آنها فقط نشستند و صدا را تحمل کردند.

این آزمایش اولین بار نشان داد که ناتوانی آموخته‌شده در انسان‌ها نیز رخ می‌دهد.

تحقیقات Carol Dweck روی کودکان

دکتر Carol Dweck، روانشناس دانشگاه Stanford، آزمایش‌هایی روی کودکان انجام داد که رابطه بین ناتوانی آموخته‌شده و “ذهنیت ثابت” (Fixed Mindset) را نشان داد.

آزمایش: کودکان را با پازل‌های حل‌نشدنی مواجه کرد. برخی کودکان بعد از شکست‌های اولیه:

  • دست کشیدند و گفتند “من نمی‌تونم”
  • حتی وقتی پازل آسان به آنها داده شد، عملکرد ضعیفی داشتند

در حالی که کودکان دیگر:

  • ادامه دادند و از شکست نترسیدند
  • در پازل‌های آسان عالی عمل کردند

تفاوت کلیدی این بود که گروه اول باور داشتند “من باهوش نیستم” (ویژگی ثابت)، در حالی که گروه دوم فکر می‌کردند “من هنوز یاد نگرفتم” (قابل تغییر).

مطالعه بلندمدت Abramson و همکاران

تحقیقات Lynn Abramson در دانشگاه Wisconsin نشان داد که:

  • دانشجویانی که سبک توضیح بدبینانه داشتند (موارد بد را دایمی، فراگیر و شخصی می‌دانستند)، ۴ برابر بیشتر در طول ۲ سال آینده دچار افسردگی شدند
  • این الگوی فکری، قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده افسردگی بود، حتی قوی‌تر از سابقه خانوادگی

مطالعه بیشتر: اختلال اضطراب سلامت (هیپوکندری)

راهکارهای درمانی: چگونه از ناتوانی آموخته‌شده رها شویم؟

خبر عالی این است که ناتوانی آموخته‌شده قابل درمان است. همان‌طوری که “یاد گرفته‌اید” ناتوان باشید، می‌توانید “یاد بگیرید” توانمند باشید.

۱. شناسایی و چالش باورهای محدودکننده

قدم اول: باورهای خودکار منفی خود را شناسایی کنید. یک دفترچه داشته باشید و هر بار که فکر می‌کنید “نمی‌تونم”، بنویسید.

قدم دوم: شواهد را بررسی کنید. برای هر باور محدودکننده بپرسید:

  • آیا این فکر حقیقت دارد؟
  • چه شواهدی دارم که این درست است؟
  • چه شواهدی دارم که غلط است؟
  • آیا راه دیگری برای نگاه به این موقعیت وجود دارد؟

مثال:

  • باور: “من هیچ‌وقت نمی‌تونم شغل خوبی پیدا کنم”
  • شواهد: در ۵ مصاحبه رد شدم
  • شواهد مخالف: در ۲ مصاحبه به مرحله نهایی رسیدم؛ یک شرکت علاقه نشان داد؛ مهارت‌های خوبی دارم
  • دیدگاه جایگزین: “پیدا کردن شغل زمان می‌برد و رد شدن بخشی از فرآیند است”

۲. تجربه موفقیت‌های کوچک (Small Wins Strategy)

این استراتژی توسط Karl Weick معرفی شد و در درمان ناتوانی آموخته‌شده بسیار مؤثر است.

چگونه کار می‌کند: به‌جای اهداف بزرگ و طاقت‌فرسا، اهداف بسیار کوچک و قابل دستیابی تعیین کنید تا احساس کنترل و موفقیت را تجربه کنید.

مثال:

  • به‌جای “می‌خوام ۲۰ کیلو لاغر شم” (بزرگ و ترسناک) → “این هفته ۳ بار ۱۵ دقیقه پیاده‌روی می‌کنم” (کوچک و قابل دستیابی)
  • به‌جای “می‌خوام حرفه‌ام رو عوض کنم” → “این هفته یک کورس آنلاین ۳۰ دقیقه‌ای می‌بینم”

فلسفه: هر موفقیت کوچک به مغزتان ثابت می‌کند “من می‌تونم”. با هر پیروزی کوچک، باور به توانمندی‌تان افزایش می‌یابد.

تحقیقات Teresa Amabile در Harvard نشان داده که پیشرفت در کارهای مهم—حتی کوچک—قوی‌ترین انگیزه‌دهنده انسانی است.

۳. بازسازی شناختی (Cognitive Restructuring)

این تکنیک از درمان شناختی-رفتاری (CBT) است و شامل تغییر الگوهای فکری غیرکارآمد است.

تکنیک ABC:

  • A (Activating Event): رویداد محرک (مثلاً رد شدن در مصاحبه)
  • B (Beliefs): باور (“من هیچ‌وقت شغلی پیدا نمی‌کنم”)
  • C (Consequences): نتیجه احساسی و رفتاری (ناامیدی، عدم تلاش)

سپس باور را با “D” (Dispute) به چالش بکشید و “E” (Effective new belief) ایجاد کنید.

مثال کامل:

  • A: رد شدم
  • B: من لیاقت ندارم
  • C: افسرده شدم و دیگر درخواست شغل نفرستادم
  • D: آیا یک بار رد شدن یعنی من بی‌لیاقتم؟ خیر. شاید آن شغل مناسب نبود یا کاندیدای بهتری بود
  • E: “من لیاقت دارم و باید به جستجو ادامه بدهم”

۴. افزایش حس کنترل و انتخاب

تحقیقات نشان داده که حتی حس کنترل در حوزه‌های کوچک، احساس توانمندی را افزایش می‌دهد.

استراتژی‌های عملی:

  • هر روز ۳ انتخاب آگاهانه کوچک بکنید (چه بپوشید، چه بخورید، کجا بنشینید)
  • یک حوزه از زندگی را انتخاب کنید که کنترل کامل داشته باشید (مثلاً تمیزی اتاق‌تان)
  • فهرست کارهای روزانه بنویسید و با هر کار انجام‌شده، تیک بزنید
  • در تصمیمات کوچک، فوری تصمیم بگیرید (برای افزایش احساس کنترل)

۵. تمرین خوش‌بینی واقع‌گرایانه

Seligman کتابی با عنوان “Learned Optimism” نوشت که نشان می‌دهد می‌توان خوش‌بینی را یاد گرفت.

تکنیک ABCDE Seligman: همان ABC بالا، به اضافه:

  • D (Disputation): به فکر منفی اعتراض کنید
  • E (Energization): احساس انرژی پس از تغییر باور

تمرین روزانه: هر شب ۳ چیز خوب که آن روز اتفاق افتاده را بنویسید و نقش خودتان در آن را مشخص کنید.

مثال:

  • “امروز پروژه‌ام را به‌موقع تحویل دادم” → نقش من: “خوب برنامه‌ریزی کردم”
  • “دوستم خوشحال شد” → نقش من: “وقت گذاشتم و گوش دادم”

این تمرین ساده، طی ۶ هفته، نشانه‌های افسردگی را تا ۵۰٪ کاهش می‌دهد.

۶. قرار گرفتن تدریجی در معرض چالش (Gradual Exposure)

مانند درمان فوبیا، می‌توانید به‌تدریج خود را در معرض موقعیت‌هایی قرار دهید که از آنها می‌ترسید.

مراحل: ۱. فهرستی از کارهایی که فکر می‌کنید “نمی‌توانید” انجام دهید بنویسید ۲. آنها را از ساده به سخت مرتب کنید ۳. با ساده‌ترین شروع کنید ۴. بعد از موفقیت، به مرحله بعد بروید

مثال: اگر از ارتباط اجتماعی می‌ترسید:

  • سطح ۱: با کسی در آسانسور سلام کنید
  • سطح ۲: یک سؤال از فروشنده بپرسید
  • سطح ۳: در جلسه کاری یک نظر بدهید
  • سطح ۴: به یک گروه اجتماعی بپیوندید

۷. یادگیری از شکست (Failure Reframing)

تغییر نگاه به شکست از “من ناتوانم” به “من یاد می‌گیرم”.

سؤالات بعد از هر شکست:

  • چه چیزی یاد گرفتم؟
  • چه کاری را دفعه بعد متفاوت انجام می‌دهم؟
  • چه بخشی خوب بود که می‌توانم ادامه دهم؟
  • آیا این شکست درباره توانایی‌های کلی من چیزی می‌گوید یا فقط یک موقعیت خاص بود؟

Thomas Edison گفت: “من شکست نخوردم. فقط ۱۰,۰۰۰ راهی پیدا کردم که کار نمی‌کنند.”

۸. ساختن سیستم حمایت اجتماعی

احاطه شدن با افرادی که:

  • به توانایی‌های شما باور دارند
  • تلاش شما را می‌بینند، نه فقط نتیجه
  • حمایت عاطفی ارائه می‌دهند
  • الگوی خوش‌بینی و پشتکار هستند

پرهیز از افرادی که:

  • مدام شما را سرزنش می‌کنند
  • باورهای محدودکننده شما را تقویت می‌کنند
  • بدبین و شکست‌گرا هستند

مطالعه بیشتر: بار روانی مسئولیت‌پذیری زودرس در کودکی

Learned Optimism: نقطه مقابل ناتوانی آموخته‌شده

همان‌طوری که ناتوانی را می‌توان “یاد گرفت”، خوش‌بینی را هم می‌توان “یاد گرفت”. دکتر Seligman بعد از سال‌ها تحقیق روی ناتوانی آموخته‌شده، تحقیقاتش را معکوس کرد و مفهوم “خوش‌بینی آموخته‌شده” (Learned Optimism) را معرفی کرد.

تفاوت سبک توضیح بدبینان و خوش‌بینان

بدبینان:

  • دایمی: “من همیشه شکست می‌خورم”
  • فراگیر: “من در همه چیز ناتوانم”
  • شخصی: “این تقصیر من است”

خوش‌بینان:

  • موقت: “این بار شکست خوردم”
  • محدود: “در این حوزه خاص دشواری دارم”
  • خارجی/چندعاملی: “عوامل مختلفی دخیل بودند”

کلید: خوش‌بینی واقع‌گرایانه یعنی دیدن واقعیت به‌طور دقیق، نه انکار مشکلات، بلکه امیدوار بودن به قابلیت تغییر.

مزایای خوش‌بینی آموخته‌شده

تحقیقات Seligman نشان داده که افراد خوش‌بین:

  • ۵۰٪ کمتر دچار افسردگی می‌شوند
  • سلامت جسمی بهتری دارند
  • در کار موفق‌تر هستند
  • روابط بهتری دارند
  • عمر طولانی‌تری دارند (به‌طور متوسط ۷-۱۰ سال بیشتر!)

نقش مشاوره روانشناسی در شکستن الگوی ناتوانی آموخته‌شده

درحالی‌که برخی افراد می‌توانند با تلاش شخصی از ناتوانی آموخته‌شده رها شوند، بسیاری نیاز به کمک حرفه‌ای دارند، به‌ویژه اگر:

  • این الگو از کودکی شکل گرفته باشد
  • همراه با افسردگی یا اضطراب شدید باشد
  • ریشه در تروماهای عمیق داشته باشد
  • خودتان نتوانسته‌اید آن را تغییر دهید

چگونه مشاوره کمک می‌کند؟

۱. شناسایی ریشه‌های عمیق روانشناس به شما کمک می‌کند بفهمید این الگو از کجا آمده است—کدام تجربیات کودکی، کدام روابط، کدام شکست‌ها.

۲. ایجاد تجربیات اصلاحی (Corrective Experiences) در جلسات مشاوره، فضای امنی ایجاد می‌شود که می‌توانید تلاش کنید، شکست بخورید و یاد بگیرید که شکست پایان دنیا نیست.

۳. بازسازی شناختی عمیق با تکنیک‌های CBT، ACT و سایر رویکردها، باورهای عمیقاً ریشه‌دار را تغییر دهید.

۴. افزایش تدریجی توانمندی طراحی برنامه شخصی‌سازی‌شده برای تجربه موفقیت‌های کوچک و افزایش تدریجی اعتمادبه‌نفس.

۵. پردازش تروماها اگر ناتوانی آموخته‌شده ریشه در تروما دارد، تکنیک‌هایی مانند EMDR یا Trauma-Focused CBT می‌توانند کمک کنند.

۶. حمایت مداوم روانشناس در کنار شماست، باور به توانایی‌هایتان دارد و وقتی شما امیدتان را از دست می‌دهید، امید را زنده نگه می‌دارد.

رویکردهای درمانی مؤثر

درمان شناختی-رفتاری (CBT): تمرکز بر شناسایی و تغییر افکار خودکار منفی و الگوهای رفتاری ناکارآمد.

پذیرش و تعهد درمانی (ACT): به‌جای جنگیدن با افکار منفی، یاد بگیرید آنها را بپذیرید اما بر اساس ارزش‌هایتان عمل کنید.

روان‌درمانی پویشی: کاوش در ریشه‌های ناخودآگاه و الگوهای روابط اولیه که منجر به ناتوانی آموخته‌شده شده‌اند.

درمان متمرکز بر شفقت (CFT): افزایش شفقت به خود و کاهش خودانتقادی شدید.

خدمات مرکز مشاوره شکرانه

مرکز مشاوره شکرانه در شرق تهران با تیمی از روانشناسان و روان‌درمانگران مجرب، برنامه‌های تخصصی برای درمان ناتوانی آموخته‌شده ارائه می‌دهد:

ارزیابی جامع:

  • شناسایی دقیق نشانه‌های ناتوانی آموخته‌شده
  • بررسی عوامل زمینه‌ساز و ریشه‌های تاریخی
  • ارزیابی سطح افسردگی و اضطراب همراه

مشاوره فردی:

  • جلسات شخصی‌سازی‌شده بر اساس نیاز شما
  • استفاده از رویکردهای مبتنی بر شواهد
  • برنامه گام‌به‌گام برای بازیابی احساس کنترل

مشاوره خانواده:

  • کار با والدین برای جلوگیری از انتقال این الگو به فرزندان
  • بهبود روابط خانوادگی که ممکن است این الگو را تقویت کنند

مشاوره آنلاین:

  • دسترسی آسان برای افرادی که در موقعیت‌های انفعالی هستند
  • انعطاف‌پذیری زمانی

نتیجه‌گیری

ناتوانی آموخته‌شده یکی از مخرب‌ترین الگوهای روانی است که می‌تواند زندگی یک انسان را از درون فلج کند. این پدیده توضیح می‌دهد که چرا افرادی با استعداد و فرصت، در زندگی تسلیم می‌شوند و حتی تلاش نمی‌کنند. اما شناخت این مفهوم اولین قدم برای رهایی از آن است.

سه نکته کلیدی که باید به خاطر بسپارید:

اول، ناتوانی “یاد گرفته” می‌شود، که یعنی می‌توان آن را “از یاد برد” یا بهتر بگوییم، “توانمندی” را جایگزین آن کرد. شما ذاتاً ناتوان نیستید؛ فقط در معرض تجربیاتی قرار گرفته‌اید که به شما یاد داده‌اند ناتوان باشید. با تغییر باورها، تجربه موفقیت‌های کوچک و بازسازی شناختی، می‌توانید احساس کنترل و توانمندی را بازیابید.

دوم، ناتوانی آموخته‌شده تنبلی نیست. این یک وضعیت روانی واقعی است که نیاز به همدلی، حمایت و گاهی کمک حرفه‌ای دارد. اگر خودتان یا عزیزی از شما این نشانه‌ها را دارد، قضاوت نکنید. به‌جای گفتن “تنبلی”، بگویید “چطور می‌تونم کمک کنم؟”

سوم، همیشه امید برای تغییر وجود دارد. صدها هزار نفر از این الگو رها شده‌اند و به زندگی پرانرژی، امیدوار و توانمند دست یافته‌اند. تحقیقات Martin Seligman نشان می‌دهد که با تمرین خوش‌بینی واقع‌گرایانه، می‌توان نه‌تنها از ناتوانی آموخته‌شده رها شد، بلکه به فردی تاب‌آورتر، شادتر و موفق‌تر تبدیل شد.

اولین قدم را امروز بردارید

اگر احساس می‌کنید در دام ناتوانی آموخته‌شده گرفتار شده‌اید، این لحظه را برای شروع تغییر انتخاب کنید:

  • امروز: یک کار بسیار کوچک انجام دهید که فکر می‌کردید نمی‌توانید
  • این هفته: سه موفقیت کوچک خود را یادداشت کنید
  • این ماه: یک باور محدود کننده را شناسایی و به چالش بکشید

و اگر نیاز به کمک حرفه‌ای دارید، از درخواست کمک شرم نکنید. مشاوره روانشناسی می‌تواند نقطه عطف زندگی شما باشد.

مرکز مشاوره شکرانه در کنار شماست

مرکز مشاوره شکرانه در شرق تهران با بیش از یک دهه تجربه در ارائه خدمات روانشناسی و روان‌درمانی، آماده است تا در مسیر رهایی از ناتوانی آموخته‌شده و بازیابی قدرت درونی‌تان همراهتان باشد.

خدمات ما شامل:

  • ارزیابی تخصصی الگوهای فکری و رفتاری
  • مشاوره فردی با رویکردهای CBT، ACT و روان‌درمانی پویشی
  • برنامه‌های گام‌به‌گام برای افزایش احساس کنترل و توانمندی
  • مشاوره خانواده برای تغییر الگوهای ارتباطی
  • کارگاه‌های گروهی خوش‌بینی آموخته‌شده
  • مشاوره آنلاین برای دسترسی آسان

چرا مرکز مشاوره شکرانه؟

  • روانشناسان و روان‌درمانگران مجرب با تخصص در اختلالات خلقی
  • رویکردهای مبتنی بر آخرین یافته‌های علمی
  • محیطی امن، محرمانه و بدون قضاوت
  • برنامه‌های شخصی‌سازی‌شده براساس نیاز هر فرد
  • نرخ موفقیت بالا در بازیابی احساس توانمندی مراجعان

به یاد داشته باشید: شما قدرتمندتر از آن هستید که فکر می‌کنید. ناتوانی‌ای که احساس می‌کنید، یک توهم یادگرفته‌شده است، نه واقعیت. و هر توهمی قابل شکستن است. زندگی شما منتظر است. اولین قدم را بردارید.

مطالعه بیشتر: خود تخریبی روانشناسی

سؤالات متداول (FAQ)

۱. آیا ناتوانی آموخته‌شده یک اختلال روانی رسمی است؟ خیر، ناتوانی آموخته‌شده خودش یک اختلال روانی طبقه‌بندی‌شده در DSM نیست، اما یک عامل مهم در بسیاری از اختلالات به‌ویژه افسردگی است.

۲. چقدر زمان می‌برد تا از ناتوانی آموخته‌شده رها شوم؟ بستگی به شدت و قدمت این الگو دارد. برخی افراد با تمرین‌های ساده در عرض چند هفته بهبود می‌یابند، اما موارد عمیق‌تر ممکن است ۶-۱۲ ماه مشاوره نیاز داشته باشند.

۳. آیا ناتوانی آموخته‌شده به فرزندانم منتقل می‌شود؟ مستقیماً ارثی نیست، اما کودکان می‌توانند این الگو را از طریق مشاهده رفتار والدین و محیط خانواده یاد بگیرند. خبر خوب این است که با تغییر الگوهای خودتان، می‌توانید از انتقال آن جلوگیری کنید.

۴. تفاوت ناتوانی آموخته‌شده و سندرم ناتوانی چیست؟ ناتوانی آموخته‌شده درباره باور به ناتوانی است (در حالی که فرد توانایی دارد)، در حالی که سندرم ناتوانی به معلولیت‌های واقعی جسمی یا ذهنی اشاره دارد.

۵. آیا دارو برای ناتوانی آموخته‌شده لازم است؟ معمولاً خیر. ناتوانی آموخته‌شده عمدتاً با روان‌درمانی درمان می‌شود. البته اگر افسردگی یا اضطراب همراه شدید باشد، ممکن است پزشک دارو تجویز کند.

۶. چگونه می‌توانم به کسی که دچار ناتوانی آموخته‌شده است کمک کنم؟ با صبر، همدلی و حمایت. به آنها یادآوری کنید که توانایی دارند، موفقیت‌های کوچک را جشن بگیرید و آنها را به دریافت کمک حرفه‌ای تشویق کنید. از قضاوت یا گفتن “فقط تلاش کن” پرهیز کنید.

۷. آیا همه افراد افسرده دچار ناتوانی آموخته‌شده هستند؟ خیر، اما بسیاری از آنها این الگو را دارند. ناتوانی آموخته‌شده یکی از مسیرهای شناخته‌شده برای ایجاد افسردگی است، اما تنها مسیر نیست.

۸. می‌توانم همزمان روی چند حوزه زندگی کار کنم؟ بهتر است یک حوزه را انتخاب کنید و روی آن تمرکز کنید. موفقیت در یک حوزه، اعتمادبه‌نفس برای حوزه‌های دیگر ایجاد می‌کند. یادتان باشد: موفقیت‌های کوچک!

مطلب بعدی که میتوانید بخوانید

فرسودگی شغلی یا
فرسودگی شغلی یا “برن اوت”: علائم، علل و ۸ راه درمان مؤثر
طرحواره محرومیت هیجانی چیست؟ بررسی جامع علائم، علل و درمان
طرحواره محرومیت هیجانی
رفتارهای ناسازگار: علل و ارتباط آن با اضطراب و درمان
رفتار های ناسازگار: علل و ارتباط آن با اضطراب و درمان

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تخفیف ۲۰ درصدی ویژه صبح‌ها

همه روزه بجز شنبه و دوشنبه

ساعت پذیرش: از ساعت ۱۱ صبح تا ۳ بعد از ظهر (آخرین نوبت رزرو ساعت ۲ می‌باشد)

همین حالا نوبت خود را با ۲۰ درصد تخفیف رزرو کنید و از خدمات تخصصی مشاوره در بهترین زمان بهره‌مند شوید.

رزرو آنلاین نوبت

خدمات مرکز مشاوره

  • تست روانشناسی
  • مشاوره خانواده
  • مشاوره قبل از ازدواج
  • مشاوره کودک
  • مشاوره خیانت همسر
  • مشاوره زناشویی
  • مشاوره جنسی
  • مشاوره افسردگی
  • مشاوره ترک خود ارضایی
  • مشاوره وسواس
  • مشاوره نوجوان
  • مشاوره کودک
  • مشاوره شغلی
  • مشاوره طلاق
  • مشاوره فوبیا و ترس
  • مشاوره شکست عشقی

دسته بنـدی مطالب

  • اختلالات قاعدگی (پریودی)
  • بهداشت روان
  • روابط زناشویی
  • روانشناسی ازدواج
  • روانشناسی ازدواج مجدد
  • روانشناسی اعتیاد به پورن
  • روانشناسی افسردگی
  • روانشناسی بی میلی جنسی
  • روانشناسی جنسی
  • روانشناسی خودارضایی
  • روانشناسی خیانت
  • روانشناسی طلاق
  • روانشناسی عمومی
  • روانشناسی فردی
  • روانشناسی کودک
  • روانشناسی نوجوان
  • مقالات خانواده

آخریـن مطالب

  • خود تخریبی روانشناسی - چرا قبل از موفقیت همه‌چیز را خراب می‌کنیم؟

    خود تخریبی روانشناسی – چرا قبل از موفقیت همه‌چیز را خراب می‌کنیم؟

    امیر سه سال است روی یک پروژه کاری سخت کار می‌کن...
  • دوپامین دتاکس: چگونه مغز شما برده لذت‌های فوری شده است؟

    دوپامین دتاکس: چگونه مغز شما برده لذت‌های فوری شده است؟

    صبح از خواب بیدار می‌شوید، اولین کاری که می‌کنی...
  • سندرم فرزند بزرگ - بار روانی مسئولیت‌پذیری زودرس در کودکی (Parentification)

    سندرم فرزند بزرگ – بار روانی مسئولیت‌پذیری زودرس در کودکی (Parentification)

    مریم ۳۲ ساله است. در شرکت بزرگی مدیر پروژه است،...
  • اختلال اضطراب سلامت (هیپوکندری) - علائم، علل و درمان

    اختلال اضطراب سلامت (هیپوکندری) – علائم، علل و درمان

    «دیشب ساعت ۲ بامداد بود که امیر برای پنجمین بار...
  • هوش هیجانی: راهنمای جامع افزایش EQ برای موفقیت در روابط و زندگی

    هوش هیجانی: راهنمای جامع افزایش EQ برای موفقیت در روابط و زندگی

    تصور کنید دو نفر را می‌شناسید که هر دو از دانشگ...

همـراه با شکرانـه …

مرکـز مشـاوره شکرانـه

مرکز ملی پاسخگويی به سوالات شکرانه آماده پاسخگويي به سوالات مردم در حوزه " روانشناسی " ميباشد.
بیشتر بدانید ...

آدرس : خیابان پیروزی - خیابان پنجم نیروی هوایی - بعد از فلکه دوم نیروی هوایی - پلاک 270 - طبقه دوم
تلفن : 77755429 | 77463265 | 77434921 | 33254021 | 36608615
ایمیـل : info@shokranehcc.com

خدمات مشتریان

  • قوانیـن و مقررات مرکز شکرانه
  • مرکز مشاوره در شرق تهران
  • از مرکز شکرانـه بپرسیـد
  • ارتباط با مرکز شکرانه
  • دعوت به همکاری
  • سؤالات متداول
  • درباره ما
  • در شبکه های اجتماعی

کلیـه حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به مرکـز مشـاوره شکرانـه می باشد © 2018

بالا